قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3060
تاريخ الفي ( فارسى )
بواسطهء مطلع قصيدهاى كه قبل از اين در مدح اتسز خوارزمشاه گفته بود ، زياده شد و سياست او بر وجهى كه عبرت ديگران تواند شد ، پيشنهاد خاطر خود فرمود . و مطلع آن قصيده اين است : چون ملك اتسز به تخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او به سرآمد بنابراين ، سلطان سنجر در باب گرفتن هزار اسب جدّ و اهتمام بسيار فرمود ، تا آنكه آن قصبه را فتح نمود . و بعد از فتح هزار اسب حكم فرمود ، كه رشيد وطواط را ، هركجا باشد ، بيابند و به هفت پاره كنند . انورى بر سبيل مطايبه گفت كه « وطواط مرغكى كوچك بس حقير است « 1 » . بفرماييد او را دو پاره بيش نكنند . » و عطاملك جوينى - كه صاحب تاريخ جهانگشاست - مىگويد كه « خال من ، منتخب الدّين بديع كاتب در آنوقت ملازم سلطان سنجر بود . نزد سلطان رسيده ، وطواط را شفاعت فرموده و سلطان را از سر كشتن او درگذرانيد . » « 2 » القصّه ، سلطان بعد از گرفتن هزار اسب ، متوجّه خوارزم شده آن شهر را محاصره نمود . و بعد از چند روز پيرى كه به زاهد آهوپوش اشتهار داشت ، بهواسطهء آنكه طعام او و لباس او از گوشت آهو بود ، از قبل خوارزمشاه به خدمت سلطان آمد و بعد از موعظهء حسنه و حكايات مناسب اهل خوارزم را شفاعت نمود . و اتسز نيز تحف و هداياى لايقه جهت سلطان فرستاده از گناهان خود استغفار نمود و التماس عفو كرد . سلطان سنجر اين نوبت سيم نيز بهواسطهء درخواست زاهد آهوپوش و التماس خوارزمشاه از سر محاصرهء خوارزم درگذشت ، امّا به شرط آنكه اتسز خوارزمشاه به كنار جيحون آمده ، سلطان را ملازمت نمايد . و زاهد آهوپوش قبول اين معنى كرد و سلطان از ظاهر خوارزم كوچ كرده [ 79 ب ] به جانب خراسان مراجعت نمود . و در روز دوشنبه دوازدهم محرّم سنهء پانصد و چهل و سه اتسز خوارزمشاه بيامده در پشت اسب سلطان را خدمت كرده پيش از آنكه سلطان عنان مركب برتابد ، بازگشت . و اين حركت اگرچه بر خاطر سلطان بسيار گران آمد ، امّا چون از گناه او درگذشته بود ، اظهار آن معنى بههيچوجه مناسب نديد . و چون سلطان سنجر به خراسان آمد از براى اتسز تشريفات لايق فرستاد . و اتسز خوارزمشاه نيز فرستادهء سلطان را به اعزاز و اكرام تمام ملاقات نمود و با تحف و نفايس لايقه بازگردانيد . از جمله وقايع اين سال است آنچه در قابس مغرب بعد از فوت والى آن ديار ، رشيد نام ، روى نمود . در تواريخ معتبرهء مغاربه مسطور است كه چون در اين سال رشيد ، صاحب مدينهء قابس ، فوت شد ، يكى از غلامان او ، كه در ايّام رشيد شوكت و استيلاى تمام بههم رسانيده بود
--> ( 1 ) . اشاره است به جثّهء ضعيف و نحيف رشيد وطواط . ( 2 ) . جوينى در بيان اين مطلب ، جملهء مرغكى ضعيف . . . را به منتجب الدين بديع كاتب منتسب داشته و هيچ سخنى از وساطت انورى به ميان نياورده است . - منبع پيشين ، ص 9 - 10 .